دردی که درمانش تو باشی دوست دارم
بغضی که بارانش تو باشی دوست دارم
دیوانه ام من گرچه پایان منی تو
هر چه که پایانش تو باشی دوست دارم
♪♪♪
تو نفسی همه کسی بمان برایم
زیبا شده با عشق تو حال و هوایم
ای ماه من همراه من دورت بگردم
در چشم تو دیوانگی را دوره کردم
دورت بگردم دورت بگردم
♪♪♪
دیوانه ام من تا که فهمیدی دلت رفت
از عشق آن لحظه که ترسیدی دلت رفت
هی ادعا کردی چه ها گفتی بماند
با چشم خود ای عشق من دیدی دلت رفت
♪♪♪
برچسب:
نویسنده: نگین فراهانی
و من هنوز، هر شب در سکوت خلوت خودم، به تمام لحظههایی که داشتیم و نداشتیم فکر میکنم... به حرفهایی که گفته شد و آنهایی که در گلو ماند، به راههایی که رفتیم و آنهایی که نشد قدم بزنیم. اما با همهی این دلتنگیها، یاد گرفتهام بعضی نبودنها را باید دوست داشت، باید به نبودنت عادت کنم، همانطور که به حضورت عاشقانه خو گرفته بودم. اگر روزی دوباره چشمانت را دیدم، شاید فقط لبخندی بزنم، نه از سر فراموشی...
برچسب:
نویسنده: نگین فراهانی
فقط یک تیغ می خواهد و یک رگ
فقط کافی است
دلت تنگ باشد و دنیایت کوچک
نمی دانی چه لذتی دارد
هم آغوشی تیغ با رگ
چند لحظه ی بعد
درد
سوزش
خون
ودر اخر مرگ
بعد
کسی فریاد می زند :
او مرده است
مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرده
تو را به بهشت راه نمی دهند
به جرم خودکشی
به جرم مرگ
و اصلا مهم نیست...
برچسب:
نویسنده: نگین فراهانی
فقط یک تیغ می خواهد و یک رگ
فقط کافی است
دلت تنگ باشد و دنیایت کوچک
نمی دانی چه لذتی دارد
هم آغوشی تیغ با رگ
چند لحظه ی بعد
درد
سوزش
خون
ودر اخر مرگ
بعد
کسی فریاد می زند :
او مرده است
مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرده
تو را به بهشت راه نمی دهند
به جرم خودکشی
به جرم مرگ
و اصلا مهم نیست...
برچسب:
نویسنده: نگین فراهانی
برچسب:
نویسنده: نگین فراهانی